دانشگاه آزاد و مسمومیت!

اندر باب دانشگاه آزاد و مسمومیت! (روزانه)

نمی دونم اول اینو بگم یا اونو!

خب پس اول اینو میگم و اونم این که دیشب خیر سرمون رفتیم بیرون شام بخوریم  اونم چه شامی نگو و نپرس نه میشد نخوری نه میشد بخوری خلاصه به هر نحوی بود خوریم و زدیم بیرون و هنوز نرسیده به خونه معده جان آلارم دادن که بعللله...بقول چندی از دوستان من میتونم بعنوان شاخص الودگی غذایی مورد استفاده قرار بگیرم از همین حالا هم در خدمتم جهت امور تستری(به کسر ت بخونید) از این که بگذریم میرسیم به کلینیک تخصصی که توش فقط یه پزشک عمومی پیدا میشه!بعد میری تو اتاقش که درست مثه کتابخونه میمونه و آه و ناله که دکتر جان بداد برس معده‌م، دکی هم در کمال آرامش میان بالا سرت و بعده کلی تامل می فرمایند چشمتون عفونت کرده!!!!!!!!!!!!!!!! حالا هرچی پیغام پسغام میفرستیم برا مغزمون که اینجا چه خبره می‌بینیم دکی جان شروع میکنه به نوشتم قطره و پماد چشمی بخاطر یه قرمزی شدید چشمی احتمالا این دکی جوون علاقه به تخصص چشم پزشکی داره وبس الباقی رو هم نگم بهتره.....

دانشگاه آزاد رو تو ادامه مطلب بخونید.

 


کله‌ی سحر با اون حال نذار بعنوان طفیلی افتخار همراهی یه نفرو پیدا میکنی برا ثبت نام در دانشگاه آزاد، تر و تمیز اتو کشیده و البته با یه عدد چادرشب میری دانشگاه و درحالیکه شنگولی از سوت و کوری اونجا که الان اولین نفری و زودتر برمیگردی خونه در کمال تعجب متوجه میشی که از کارمندها خبری نیست!

ساعت7:30چراغها خاموش وایسادی وسط راهرو هاج و واج

ساعت7:45 وسط سالن قدم میزنی

ساعت7:50 به به کارمندای وظیفه شناس بالاخره میان

8:10لامپها روشن

8:30شروع ثبت نام

کلی فرم و پوشه میچپونن تو دستت بعد میگن پوشه نداریم برو بعد بیا بگیر و حتما مواظب باش اوراق رو گم نکنی!

میای تو سالن ثبت نام 10تا میز چوبی رو بهم چسبوندن بدون یه جا خالی برا رد شدن، رو هرکدوم یه کامپیوتر گذاشتن، کارمندا از سر سالن وارد میشن میزا رو رد میکنن تا آخر میرن بعد میرسن پشت میزا!هیشکی هنوز نمیدونه اونجا چیکارست!هی یکی میره اول اون یکی میاد دوم  و برعکس، بعد از کلی جا عوض کردن بالاخره میری برا شروع، یکی یه سری کاغذ منگنه میزنه بهم نفر بعدی میکنه و برعکس منگنه میزنه میرسی به کارشناس رشته میگه اصلا کلا اشتباه قبول شدی!!!!!!! بعد کلی تبصره رو میخواد همونجا بخونه که ببینه شماره‌ی شما چنده؟! بعد کلی تماس تلفنی که این کدومه و بعد میره دنبال صفحه ی گم شده‌ی تبصره ها! الان پوشه ها رسید.

بعد بطور ناقص و به زور سفته! تایید میشی میری برا ورود اطلاعات به سیستم که  میبینی بعله سیستم ها قطعه! بعده نیم ساعت معطلی میری بانک، تنها بخش سریع السیر دانشگاه آزاد همین قسمت بود بخدا سه سوت حسابتو خالی میکنن!بعد میای تو سالن ثبت نام سیستم ها بازم قطع! تو این هاگیر واگیر یه خانومه با بی سیم میاد بالا سرت و هی لبخند ژوکند میزنه بعد میبینه تو در کل خنگی برا همین کاغذ مربوط به رعایت شئونات اسلامی رو میذاره جلوت و میره!!!( همه کلافه‌ی برنامه ریزی دقیق دانشگاه ‌اند، این زنه گیر داده به انگشتر و گلوبند پسرا و رژلب دخترا!)

بعد سیستم وصل میشه حالا پرینتر قطع شده وای ی ی  روانی شدم تو هر مرحله هم که  با نرم افزار مشکل دارن طرفو میفرستن آموزش کل یا گروهای چند نفری تشکیل میدن و هرکی از پشت میزش میاد برا نظر دادن و ارباب رجوعشو ول میکنه به امون خدا، تو این فاصله تو باید وایسی تا نفر جلویی از آموزش بیاد بگه اونا چه دستوری دادن و بعد تو بری تو سیستم!

بعد از اینهمه کار تازه میگن برو انتخاب واحد بعدا انجام میشه الان کسی نیست، پس چه جوری پول واحد ها رو گرفتین باهوشا چرا ملت رو میذارین سر کار؟!!!!!!!!!!

آخه یکی نیست بگه خب از قبل هماهنگ باشین سیستماتونو چک کنید بعدشم جدیدالورود رو با دانشجوهای ترم بالایی و مسایل خوابگاه قاطی نکنید هر کی اون وسط 5تا سمت نداشته باشه که یه صف آدم با یه نفر هزارتا کار مختلف نداشته باشن بعد طرف کلافه بشه داد بزنه !!!!

وانیا نوشت: قصد نداشتم آپ کنم اما کفرم در اومده بود از این وضع کشور و دانشگاه آزادش، قصد توهین به کسی رو نداشتم نمی خواستم اینقدر طولانی بشه ولی شد دیگه(حالا هی نیاید از دانشگاه آزاد دفاع کنیدا اعتراض وارد نیست همه جا همین جوری ما خیر سرمون سه تا خواهر فرستادیم دانشگاه ازادای مختلف کشور همه جا همین وضعه حتی نجف آباد.)

  
نویسنده : وانیا ; ساعت ٥:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها :