طلبکارم یا بدهکار؟

دارم می‌نویسم، چقدر سخته وقتی از خواب بیدار میشی همه جا آروم باشه، کسی با کسی حرف نزنه همه باهم قهر باشند و هیشکی حوصله‌ی دیگری رو نداشته باشه!

دارم می نویسم، تو صبح یکی از همین روزای تلخ دارم می‌نویسم.

دارم می نویسم،بدون عینک، امروز نمی‌خوام واضح ببینم،دلم میخواد امروز همه کس و همه چیز رو محو ببینم، دلم نمی‌خواد کسی رو ببینم، اما خوب می‌شنوم کاش گوشهامونم دکمه‌ی تنظیم داشت تا هر وقت که بخوایم صداشها رو قطع کنیم، به همین راحتی.

دارم می‌نویسم،روی کاغذ چرک نویس- روی صفحه‌ی بدهکار و بستانکار، روی گزارشهای ماهیانه‌ی پرداخت، روی صفحات آخر یه سررسید کهنه.همیشه فکر می‌کردم این صفحه ها به هیچ دردی نمی‌خورن اما امروز خیلی بدردم خوردن...

اینجا نوشته ،تاریخ-شرح-بدهکار-بستانکار- مانده...یهو به سرم میزنه که این صفحه رو پر کنم... ببینم تا اینجا چیکارم؟

زمان

شرح

بدهی

طلب

ته مونده‌ی دلم

نامعلوم

خدا

تمام روزهایی که بهش فکر نکردم، لحظه هایی که فقط خواستم و گرفتم اما شکر نکردم، تمام لحظه هایی که بی صدا و آروم کنارم بود اما ندیدمش، بهم کمک کرد اما من بازم ندیدمش!

میدونم تنهام نمیذاره اما بازم ازش طلب میکنم که رهام نکنه.

بقیه روزهای عمرم پیشم بمونه

نامعلوم

پدرم

تمام زندگیم

صفر

مابقی زندگی رو بهش بدهکارم

نامعلوم

مادرم

تمام زندگیم، تمام لحظه هایی که باعث شدم احساس کنه بابا رو بیشتر دوست دارم!

صفر

مابقی زندگیم رو بهش بدهکارم

 14سال پیش

بهترین دوستم

تمام رازهام

کادوی تولدم امسالم

هنوزم دوستش دارم

هنوز یکسال نشده

وبلاگم

حرفا و سطرهایی که هنوز به ذهنم خطور نکرده

فعلا جا خالی!

میخوام که بهتر بنویسم

 نامعلوم

عشق و دوست داشتن

تمام لحظه هایی که مثه سنگ بودم ،سرد و سخت و لجباز

....

هنوزم گاهی با عشق زندگی میکنم

 

وانیا نوشت: بخاطر حس بد و تلخ اول متن متاسفم، این نوشته ها دلنوشته هامه اگه اینجا رو نکنم دلم میترکه. دوستایی که منو میخونید خوشحال میشم شماهم مثه من بدهیا و طلباتونو بنویسید یا اینجا یا تو وبلاگهاتون.

کتاب پیشنهادی:از کاه کوه نسازید بقلم دکتر ریچارد کارلسون" تا حدی روانشناسی هست اما نه با الفاظ قلمبه سلمبه بلکه ساده و ملموس .

  
نویسنده : وانیا ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠