لبو داغ داغ...

امروز کمی آرومتر قدم میزدم نه مثله همیشه شتابزده و در حال گریز!امروز از اون روزایی بود که بین سردی هوا و احساساتم گره خوردم و یهو هوس یه خوراکی گرم کردم داشتم بهش فکر میکردم که یهو نگام روی گاری گوشه خیابون جا خوش کرد کمی رفتم جلوتر و درست روبروش وایسادم و زل زدم به لبوهای روی سینی و بخارایی که ازش بلند میشد، هوس کردم بخرم ولی طبق معلوم با خودم درگیر شدم و دودل برا خرید از یه دست فروش تا اومدم به خودم بجمبم، یارو گفت چندتا ظرف بدم؟ گفتم با منی؟ گفت خب مگه غیره تو کسی اینجا وایساده؟دور و برمو نیگا کردم دیدم راست میگه بنده خدا اونجور که من زل زدم به اون لبوها هرکی ندونه فکر میکنه تا حالا ندیدم و نخوردم! با اکراه یه ظرف لبوی داغ خریدم و همونجور که به بخارش و رنگ سرخش نیگا میکردم رفتم تو ایستگاه اتوبوس نشستم و مثه همیشه که بعد هر خریدی تازه یادم میفته که نیازم چی بوده که خریدم؟ داشتم با خودم کشتی میگرفتم که...یهو یکی از پشت سر گفت خانوم دستمال نمیخای؟ برگشتم شمت صدا و دیدم یکی از این بچه دست فروشاست  انگار چشاشو دوخته بودن به دست من... بهش گفتم لبو دوست داری؟ سرشو تکون داد اما چیزی نگفت ظرفو گرفتم طرفش، گفتم بگیر...گفت :پس خودت چی؟چرا نمیخوری؟ مگه دوست نداری؟گفتم اگه بخای همین جور سوال بپرسی یخ میکنه و دیگه نمیشه بخوریا...دستمو بردم جلوتر...که بازم بی موقع تلفنم زنگ خورد... اصلن متوجه نشدم کی ظرفو گرفته و رفته از جام بلند شدم تا برم که زن بغل دستیم گفت خانوم دستمالتون و یه دستمال جیبی از رو صندلی بلند کرد و داد دستم !!!!!عرض خیابونو که رد شدم به طرف صدای خنده برگشتم... دیدم 3نفری(یه دختر کوچولو با دوتا پسر) نشستن دورهم و دارن زبونای قرمزشونو بهم نشون میدن و بلند بلند  میخندن میخندن.همینجور که عقب عقب راه میرفتم منم خندیدم... خندیدم...

وانیا نوشت:چقدر حسه خوبی به آدم اینجور موقه ها دست میده تا شب حالم خیلی خوب بود فقط برا همون خنده ها.جاتون خالی شبم بابا هندونه خریده بود!هندونه‌ی تگری...هوا هم سرد... خیلی چسبید.

کتاب پیشنهادی: امینه بقلم مسعود بهنود شرحی بر گذشته‌ی امینه زن قجری و مادر بزرگ آقا محمد خان قاجار.

پی معرفی وبلاگی:نیازی به معرفی من نیست حتما خیلیهاتون میخونیدش منظورم وبلاگ  ساناز زارع ثانی عزیز بنام تردستی حروف محدود هست.

  
نویسنده : وانیا ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها : روزانه