آرزوها

 

سلام

امشب شب آرزوهاست

میخوام یه ÷ست در مورد آرزد داشته باشم

اما با یه ÷ست دیگه قاطیش میکنم

روز چهارشنبه درحالیکه من اول وقت برا کارای اون روزم برنامه ریزی دقیقی کرده بودم رییس جان تماس گرفتند وکاسه وکزه ی بنده رو زدن خرد وخاکشیر کردند

به بنده و یکی از همکاران افتخار شرکت در یه ماموریت داده شده:کوره های آجر÷زی

مشکل ا÷یدمی اسهال در منطقه بود

از گرمی هوا که بگذریم وضعیت بد زندگی اونا خیلی متاثرم کرد اکثرشون افاغنه بودن اما این دلیل بی توجهی مسوول  اونجا نمیشه اونا هم انسانند

بچه های معصوم توی اون همه گرد وغبار تو یه اتاق ٢٠متری بیشتر از ٧نفر زندگی میکردند توی محوطه ی بازی بچه ها هم خاک بود هم فاضلاب هم زباله هم مار!

عکسای زیادی گرفتم اما هنوز اماده نبودن که براتون بذارم

از این همه که گفتم میرسم به آرزو کاش ازشون ÷رسیده بودم آرزوشون چیه؟

امشب میخواستم برا خودم یه آزو بکنم ویجا یادداشتش کنم اما..........

نشد هرسال به این شب که میرسم فکر ÷ارسالو میکنم آزوی ÷ارسال چی بود اما یادم نمیاد!

اما امسال  یه آرزو کردم نه برای خودم برا تمام بچه هایی که اینجوری با رنج زندگی میکنن تو کل دنیا نه فقط ایران

کاش هیچ  بچه ای بی  آرزو نمونه

کاش رویای بچگیشون تو  این دنیای کوچیک به همین اتاق٢٠متری و÷ختن آجر ختم نشه

دوست دارم آرزوهای دوره بچگیتونو بدون بهش رسیدین؟

  
نویسنده : وانیا ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :