پاییز

 

اینجا هوای اتاقم سنگین است.

همه ی هواها را دیشب بلعیده ام!

چیزی برای امروزم باقی نمانده بود

پنجره نجاتم می دهد.

گشودمش.

پاییز است....

قاصدک پاییری اجازه ی ورود میخواهد

نمیدانم خوش خبر است یا.....

هرچه می خواهد باشد.

گوشم کر است           /     نمی خواهم بشنوم

خردش کنم؟

دلش خواهد شکست

هواهای دیشب را پس می دهم اوج میگیرد و بی اعتنا به من، سوی دیگری پر میکشد

شاید خبرش خوش باشد برای او که این چنین شتابان بسویش می رود.

باد پاییز سرد است.

پنجره به چکار می آید؟!


  
نویسنده : وانیا ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :