رنگ و وارنگ!

ایران

ایرانی

واژه ها ی غریبی نیستند.

هرکس در حد فهم خود بگونه ای خاص می شناسدشان.

و اما من اینگونه......

کشوری پررنگ با مردمانی کم رنگ!

پر رنگ چون میگویند چهارفصل همیشه در جای جایش دیده می شود،

پر رنگ به لطف این دولتمرد غیر قابل پیش بینی!

مردمانی کم رنگ، گویا همیشه هستند و اما نیستند، پشت در پشت هم نیستند.

فریادهاشان را در گلو خفه کرده اند، خواسته هاشان هم در نطفه.

مردمانی کم رنگ!

مردمانی به رنگهای سیاه، سفید، خاکستری و اما گاهی هم کمی سرمه ای برای تنوع بد نیست.

همسن و سالهایم میدانند از چه حرف میزنم؟

از دوران کودکی از دوران دبستان دوران شادی سرزندگی.

از دوران سرکشی از دوران بلوغ، رشد، غرور.

از دوران احساس برتری و بزرگ شدن.

از دوران پختگی،مادر شدن پدر شدن،کارمند شدن.

از دوران بازنشستگی و پیری، بازگشت به کودکی.

از گور، عزاداری و سنگ قبر.

همه یه رنگ دارند: سیاه، سفید، خاکستری!

غیر از این چند رنگ چشمانمان را به رنگهای دیگه نذاشتند عادت کنه همیشه برامون رنگ تعیین کردند.

که مبادا نکنه جلف بپسنیدیم، خودنمایی کنیم، دلببریم، دلبسپاریم، گناه کنیم،           و در آخر شاد باشیم.

حتی اونقدر عادت کردیم که کافیه یه نگاه بندازی تو خیابونا میبینی که اکثر ماشینامونم همین رنگه.

تنها بخش شنگوله خیابونا همین چراغ راهنماست که احتمالا زورشون بهش نرسیده!

پ.نوشت:امروز که رفتم بیرون یه جلیقه زرد تنم بود می دونی بهم چه لقبی دادن:

جوجه رنگی! اما من خوشحالم از این اسم جدید چون فهمیدم مردم هنوز کوررنگی نگرفتند.

 

  
نویسنده : وانیا ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :