مار پیچ مردافکن!

تو فکر بودمو داشتم وسط هال قدم میزدم،یهو گوشم چسبید به تلویزیون و هرچی زور زدم که جداش کنم و بریم بخوابیم نشد که نشد،حالا دیگه چشام و پاهامم داشتن علنا نافرمانی می کردند!

دستمم با نامردی تموم ولوم رو برد بالا که همه باهام چمباتمه بزنیم پای تی.وی و به حرفای گوینده گوش کنیم که میگفت:

"ما تا اینجا رتبه ی چهارم آسیا رو کسب کردیم،که کسب این مقام قابل پیش بینی نبود و خیلی غیرمنتظره بود، برای ما افتخار بزرگیه اما رسیدن به جمع سه تیم برتر چین، ژاپن و کره کار محالی هست چون اونا در تمام رشته ها بصورت مشترک شرکت کردند و برای رسیدن به این مقام برنامه ریزی ٢٠ و یا حتی ٣٠ ساله داشتند."

شل شدن اعضا این نوید رو میداد که از نافرمانیشون بسیار پشیمونن و با یه علامت سوال گنده منو کشوندن تو اتاق.

نتیجه ی قیام اعضا و جوارح هم این شد که بنده دارم از دیشب تا حالا به این فکر میکنم که مگه ما چی از این چشم بادومی ها کمتر داریم؟

چرا باید به چهارم بودن افتخار کنیم؟چرا به اول بودن افتخار نکنیم؟

چرا اونا برنامه ریزی بلندمدت دارند و ما فقط عقلمون به ۴سال بعد قد میده؟

البته اینا جوابای زیادی می تونن داشته باشند!

مثلا اینکه عمر مفید یه برنامه ریز و تصمیم گیرنده نهایتا چهارسال هست.

تو چهار سال بعدی هم یا داریم در جا میزنیم تو چهار سال قبلی یا کارهایی رو انجام میدیم که فوق العاده کوتاه مدته و به آینده بی ارتباط!

ما اینجا یه خلق و خوی خاصی داریم و اونم اینه که فقط تا زمانی که خودمون هستیم مفیدیم.یعنی اینکه تا بفهمیم قرار نفر بعدی جای مارو بگیره کل کارها رو ول میکنیم به امون خدا.

حالا هی تا روزی که نفر بعدی بیاد این جمله ملکه ذهنمونه که بمن چه ربطی داره!

کارارو من بکنم اون تشویقشو بگیره و.......

حالا تصور کن با این طرز تفکر نفر بعدی میاد سر کار،تا مدتها سردرگم هست که اصلا چی به چیه؟

بعدم که میبینه فایده ای نداره و با این تفکر جدید که مدیران ما همه معتقد به یه انقلاب هستن،حالا تو هر پستی یا سازمانی که میخوان باشن،کل اونجا رو کن فیکون میکنن و طرح و نقشه ها رو جر میدنو بیخیال میشن و میچسبن به راهی دقیقا مقابل اون چیزی که قبلی ها رفتن.

و اگه یه نیگا بکنی به چندین سال قبل میبینی که چندین هزار راه هست که هیچکدومشون از رو هم رد نمیشه درست مثه این بازی های مار پیچ هست که هی به بن بست میخوری تا راه رو پیدا کنی!

اگه یکم دقت کنیم به حرفای کارشناسای عزیز از تو ساعتها سخنرانیاشون فقط یه جمله ی کلیدی وجود داره اونم این که"کل پیشرفتهای ما از دوره ی سی ساله شروع میشه!"

خب پس چرا از سی سال پیش برا ورزشمون تصمیم نگرفتیم؟بقیه بماند.

حالا ١٠سال اگه تخفیف بدیم برا جنگ و مسائل جانبی می مونه ٢٠سال، که اگه اون موقع برنامه ریزی کرده بودیم حالا باید نهایتا دوم یا سوم می بودیم، نه اینکه از مقام چهارمی بعنوان معجزه و شگفتی یاد کنیم و تمام هزینه ای که تو کل این ٢٠سال باید خرج میکردیمو یه شبه بریزیم تو جیب ورزشکارامون که مدال گرفتن یادشون نره یا بقول خودشون شارژ بشن!

آدم خندش میگیره که آقایون فوتبالی اونقدر ذوق زده شدن  از سعود تیم امید به مرحله نیمه نهایی که برمی گردند  ایران که برا شارژ ادامه راه ورزشکارا پول بیارن!

  
نویسنده : وانیا ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩