بگیر منو........

 

دیروز تولد وروجک شماره دو بود دختر کوچولیی که من موقع تولدش حضور داشتم!

از اون موقع تا الان سه سال میگذره و امروز من و مامان و بابا رفتیم براش هدیه خریدیم چیزی که خودش سفارش داده بود.

" دوتا چخ یکی صولتی، یکی گمز"

برا خرید کادو یکم دیر اقدام کردیم اما سرحوصله و با وسواس واسش رفتیم خرید هرچند الان مسافرته و ما از هم خیلی دوریم اما بازم وقتی برگرده هم از هم دوریم و برا تقدیم هدیه و برگزاری مراسم تولدش باید بار سفر بست.

البته ماهمون صورتی رو خریدیم و زیاد به حرفش گوش ندادیم.امروز تو فروشگاه از بین 10تا دوچرخه ی بچه گونه خودمو کشتم تا انتخاب کردم.

انگار برا خودم میخواستم بخرم که اینقدر وسواس داشتم،هی راش میبردم و زنگشو میزدم و ترمزشو چک میکردم درست مثه بچه ها فقط حیف که نتونستم سوارش بشم!

تو راه برگشت هم چون بیمه ماشین تموم شده بود مجبور شدیم با تاکسی بیایم خونه و تا یه جایی بنده افتخار هل دادن دوچرخه رو داشتم،خیلی خودمو کنترل کردم که سوارش نشم هرچند بین قد و قواره ی بنده با اون دوچرخه کوچوله سنخیتی نبود اما دله دیگه کاریش نمیشه کرد.

تو 5 یا 6 سالگی مجبور شدم دوچرخه سواریو بذار کنار اونم برا اینکه یه شب که از دیر اومدن بابا در حال سو استفاده بودم یهو یه ماشین گنده (میگم گنده چون اون موقع ما کوچیک بودیمو ژیانم برامون حکم کامیونو داشت!) قصد جونمو کرد که بابا یهو سر رسید و منو کشید کنار بعدم با چنان قدرتی دو چرخه ی بیچاره رو کوبید وسط حیاط که آش و لاش شد بدبخت نمیدونم بابا خیلی زور داشت یا زمین خیلی سفت بود یا دوچرخه خیلی زهوار در رفته بود؟

اون خاطره رو هیچ وقت یادم نمیره تا همین الان هر موقعه سوار دوچرخه میشم فقط دلشوره دارم .

به اون کار بابا میگن:تخریب شخصیت کودک!

میزنن روحیه ی بچه رو داغون میکنن بعد میگن ما مواظبش بودیم         با افتخار رفته بودم زیر ماشین که بهتر از این استرسه بود نبود؟

پ.نوشت:دیگه گذشت منم از بابا دلخور نیستم بیشتر از همیشه دوستش دارم.

همش وسوسه میشم برم اون اتاق سوار این دوچرخه بشم آخه خیلی نازه کودک دورن بنده امروز بدجوری تحریک شده و منتظره یه فرصته!خدا بخیر کنه تا این هدیه سالم برسه بدست اون بچه.

 

 

اینم یه دوچرخه فقط برا تماشا.

 

رعایت نکات ایمنی  یادتون نره.

 

 

 

 

  
نویسنده : وانیا ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩
تگ ها :