کی میتونه آب رفته رو به جو برگردونه؟

شب پیش از این ماجرایی که میخوام الان تعریف کنم تا صبح نتونستم بخوابم و هرچی بخودم فشار آوردم تا بخوابم نتونستم، سردرد داشت دیونم میکرد و مجبور شدم یه مسکن بخورم و تا لنگ ظهر بخوابم، اما همه خوب میدونیم که هیچی جایه خواب شب رو نمی‌گیره، تا شب همش بدخلق، کسل و عصبی بودم.

شب که شد حالم خیلی بد شد سرگیجه، تهوع، سردرد و گاهی...یکبارم چشمام سیاهی رفت و ولو شدم رو زمین درست مثه این فیلما همه رو گذاشتم بحساب بی خوابی شب پیش و یه مسکن دیگه خوردم و گرفتم خوابیدم ولی انگار از حال رفته بودم و فقط فکر میکردم که خوابم، مامان وسط شب اومده بود بالای سرم و دیده بود که دختر گلش داره از دست میره!

و کل بدنش یخ زده و داره نفسایه آخرش رو میکشه و... در همون موقع 115رو آدم حساب نمیکنن و با کمک بابا منو می‌رسونند بیمارستان!

وقتی رسیدیم اونجا یه چیزایی متوجه می‌شدم و یه صداهایه گنگی می شنیدم اما نای حرف زدن نداشتم بدنم یخ زده بود و داشتم می‌لرزیدم و سرم داشت منفجر می شد نمی‌دونستم چم شده؟

تو تشخیص اول و با ورود ما به بیمارستان ملت حاضر در صحنه(اعم از پرسنل بی‌خواب شده، مریضای سرپایی و رهگذران و کلی بیخودی الملک )تشخیص دادن که بنده خودکشی کردم!

خانوم دکتر کوچولو (احتمالا دوره ی طرحش رو می‌گذروند و سوادش هم در همون حد بود.) تشخیص ملت رو مبنای کارش قرار داد و شروع کرد به بازجویی و اعلام کرد که من خودکشی کردم حالا نمی‌دونم از کجا فهمیده بود!

منو خودکشی!من خون می‌بینم غش می‌کنم، مگه مغز خر خوردم؟

والدین بنده هم که مثه یه پدر و مادر کوشا وفداکار تو این سالها مراقب بچه هاشون بودن و می‌دونستن که حسابشون پاکه پاکه میزنن تو ذوق خانوم دکتر و دکتر بدون هیچ مخالفتی و یا اینکه بخواد برسر گفته اش پافشاری کنه! هم قبول می‌کنه ، تو همون حین یه پرستار می‌پره تو اتاق و نیگا میکنه به من و میگه چند ساله شه؟آخه درد همه ی جوونا شده اینروزا خدا باعث و بانی شو مرگ بده و کلی بد و بیراه به امریکا و انگلیس و.. میده و وقتی پزشک و والدین مبهوت بنده رو میبینه، میگه حالا چقدر مصرف کرده؟عملش چیه/ کراک؟

این تنها شرایطی بود که نمیتونستم از خودم دفاع کنم و داشتم کلافه می‌شدم که دکتر هم که انگار اون شب حال نداشت از خودش تشخیص در بکنه شروع کرد بنوشتن و گفت برید آزمایشگاه برا تست! منم دیگه هیچی نفهمیدم.

صبح که شد با صدایه گنجشکها که از بارون دیشب مست شده بودند و هی جیرجیر میکردن با یه احساس نسبتا خوب نسبت به شب قبل از خواب پاشدم، اما یه چیزی داشت اذیتم میکرد اول نفهمیدم چیه! اما بعد دیدم دوتا لوله بزور کردن تو دماغم و هی داره هوای اضافی فوت میکنه اون تو،یکی نیست بگه اکسیژن میخوام چیکار؟! لوله رو کندم و مشغول درک موقعیت بودم که دیدم دو تا دستم ورم کرده و یه جایه سالم روش نمونده، اول فکر کردم حیون درنده چیزی حمله کرده بهم اما سرم رو که دیدم فهمیدم اینجا کلاس آموزشی نصب سرم و تزریقات بوده و منم ماکت!

هرچی چشمام بیشتر باز میشد بیشتر متعجب میشدم، سمت چپم یه ییرزن بود که داشت با چشاش منو میخورد و مثه تلسکوپ زوم کرده بود رو من، سلام کردم، اما انگار تو 80 ساله پیش هیشکی جهت تربیت ایشون کار خاصی نکرده بود!

گفت تو خجالت نمیکشی از قد و قوارت؟بی وجود!

گفتم: من فقط سلام کردم چرا فحش میدی خانوم؟

از پدر مادرت خجالت نمیکشی؟همش داشتن گریه میکردن بیچاره ها، بچه ی معتاد ننگه برا آدم!

دیگه داشتم مطمئن میشدم یا تو بخش روانی ها جا نبوده اینو آوردن اینجا یا منو اشتباهی فرستادن اینجا؟

که خانوم دکتر با کلی فیس و ادا اومد تو اتاق و در جواب سلام من بعد از کلی ورزش ابرو گفت:چطوری؟

گفتم: کی گفته من معتادم؟ گفت:اینجا من سوال میپرسم. گفتم مگه دزد گرفتی؟بازجوییه؟من فقط فشارم پایین بوده و ضعف کردم الانم خوبم میخوام برم خونه.

در کمال بی ادبی پشتشو کرد به من و به پرستار گفت خونوادش کجان؟

انگار نه انگار که باید به بیمار دردشو توضیح بده!من نمی دونم اینا چی میخونن 7سال تو دانشگاه؟کاش یکسال از این هفت سال رو اخلاق پزشکی و نحوه ی برخورد با بیمار رو یادشون میدادن من میدونم هفت سال درس خوندن زحمت کشیدن اذیت شدن اما این انصاف نیست که بخوان حالا تلافیشو سر بیمار در بیارن باید وظیفه شونو انجام بدن چرا هرچی دق و دلی دارن سر بیمار در میارن؟البته این فقط در مورد 1٪ از پزشکها صدق میکنه.

حدس زدم والدینم با این وجود الان باید اداره ی آگاهی در حال ترسیم چهره ی قاتل یا دزد باشن!

اول که میگن خودکشی کرده بعدم میگن معتاده یکم دیگه بمونم میگن ....

کار کار خودم بود،سرم رو زدم زیر بغلم و پریم وسط راهرو که دیدم مامان بابا دارن سکته میکنن طفلیا، آخه برای چی؟

یه خاطر مصرف دوتا کدیین و دقت بالایه ازمایش ها؟ از کی تا حالا اینقدر پیشرفت کردیم؟که من حالا با دوتا کدیین شدم معتاد؟

بماند که بعد چی شد و چه شری بپا کردم با رییس بیمارستان ولی آب رفته هیچ وقت به جوی بر نمیگرده و من نمیتونم تک تک اون آدما و همکارای سابقمو پدا کنم و براشون توضیح بدم که اصل ماجرا چی بوده؟

پ.نوشت:الان میخوان بگم که چرا ما عادت کردیم از رو قیافه ی یک نفر در موردش قضاوت کنیم؟

چرا عادت داریم به ، یک کلاغ چهل کلاغ کردن؟

چرا با آدمای اطرافمون به چشم زیر دست نیگا میکنیم؟چرا شغل و رتبه ی اجتماعی بین ماها حکم میکنه نه انسانیت؟

چرا....

بعد نوشت:اصلا قصد توهین به پزشکای محترم رو نداشتم فقط با اون تعداد کمی از اونا که فقط از پزشکی، پز دادنش رو وحس برتر بینی نسبت به دیگران رو ملکه کارشون کردن خواستم بگم هیچ کدوم از بیماراتون نباید تاوان سختیهای دوران تحصیل شمارو بپردازند و شما مسوول هستید نسبت به جامعه و قسمی که خوردید.

         

 

  
نویسنده : وانیا ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩
تگ ها :