یلدا

هفته‌ی پیش تو زیرزمین مامان بزرگ چرخ می‌زدم البته با وحشت اخه این زیرزمین بزرگای قدیمی خیلی ترسناکند!

تو اون زیرزمین بزرگ یه مجمع بزرگ مسی لب چین چینی قدیمی پیدا کردم خیلی قشنگ بود و ما هم که عاشق سنت و اشیا قدیمی نه در حد علاقه به عتیقه ها نه، فقط در حد احیای بعضی از سنتها و فراموش نشدن خیلی از رسم ها.

بالاخره از من اصرار و از مامان انکار، ولی در نهایت من فاتحانه از زیرزمین اومدم بیرون البته با مجمع مادربزرگ اونقدرم سنگین بود که وقتی رسیدم خونه از آوردنش پشیمون شدم و اصلا نمیدونستم چیکارش کنم!؟

البته برا جلوگیری از غرغر مامان گذاشتمش گوشه‌ی اتاقم....

و اما امشب، شب یلدا کاری کردم کارستان.

مجمع رو گذاشتم وسط هال و یه بقچه‌ی مخمل قدیمی همچین جیگری رنگ خوشگل، انداختم زیرش و کاسه سفالی آبی هایی که خیلی دوستشون دارم کوچیک و بزرگ چیدم تو مجمع و هر کدومشونو پر کردم از تنقلات، انار دون شده بگیر تا آجیل شیرین و شور لبو و البته هندونه و...کتاب حافظم  با یه شمع گذاشتم تنگش و خلاصه فضا رو شاعرانه کردم بیا و ببین مامان بابا هم کلی خوشحال شدن اما بعدش اینقدر جایه دختراشونو خال کردن که زهرمارم شد از بس غصه خوردن این نیست اون نیست یکی نیست بگه آخه اونا هم الان یه جا جمع اند و دارند خوش میگذرونند زندان ابوغریب که نرفتند!

فال گرفتم و بیاد یلداهایه دوران دانشجویی افتادم هندونه خریدنامون، کشیدن کاریکاتور هر کدوم از بچه ها رو پوست انارشون و...یادش بخیر امسال نیستن که براشون شکلک بکشم.

یلدا نوشت:امیدوارم هم اونا هم شمایی که منو می‌خونید امسال بهترین یلدایه زندگیتون باشه و یلدای 89خاص تر از سالهایه پیش باشه.

وانیا نوشت:هنوزم میخوام نظرتونو در مورد پست کریم نعل بند بدونم آخه هنوز نفهمیدم چطور بود.

یلداتون پر از شادی.

 

  
نویسنده : وانیا ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩
تگ ها :