فاز جدید

 

"بودیم و کسی پاس نمیداشت که بودیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم"


این جمله آخری بود که رو وایت برد آزمایشگاه محله کارم نوشتم، قبلنا دوست داشتم اینو رو سنگه قبرم بنویسن اما روزه آخر بدجوری دلم گرفت و نوشتمش اونجا.

هرچند روز یکبار عادت داشتم جمله ی رو تابلو رو عوض کنم و یه چیزه جدید بنویسم.چندروز پیش که برا کاری دوباره رفتم اونجا دیدم جانشینم اونو پاک کرده خب حقم داره بنده خدا اونکه تازه اومده  اما من رفتم البته یه چیزه دیگه هم یکم اذیتم کرد اونم اینکه هرکاری می خواستم بکنم مثلا برم سر انکوباتور کشت ها رو چک کنم می پرید جلو تا کمر می رفت تو انکوباتور که مبادا من چشمم به نمونه ها بخوره به این میگن جو گیر کاریشم نمیشه کرد جوونه و هزارتا آرزو!ابرو

امروز بعداز دو سال کار کردن رسما بیکار شدم البته اخراج یا انصرافی در کار نبود مدت قرداد دوسالمون تموم شد.هرچند من از دو هفته ی پیش بیکار بودم و از مرخصی های باقی موندم استفاده میکردم اما امروز بالاخره تموم شد.

نمی تونم بگم چه حسی دارم خوشحالم یا ناراحت؟خنثی

خوشحال نیستم چون بیکاری و بی هدفی رو اصلا دوست ندارم

ناراحتم نیستم چون بالاخره اینم یه فاز دیگه از زندگیه!

اما بیشتر ناراحتم تا خوشحال، چون به کارم و محیط عادت کردم.

خودمم نفهمیدم بالاخره چی شد؟!سبز

تو این مدت بغیر از ۶ماه اول که تو یه منطقه ی محروم کار میکردم و اوضاع برام سخت بود و حساب تک تک روزها رو داشتم بقیه اش برام لذت بخش بود کار تو محیط جدید در کنار همکارای خوب و گاهی صمیمی برام سخت نبود و یهو رسیدم به آخرش بدونه اینکه بفهمم چی شد چند روز گذشت، به همین سادگی و راحتی!

درکل کار تو یه محیط نسبتا آروم و کم تنش خیلی دلچسبه البته شغل من همش هم کم تنش نیستش گاهیم یه ارباب رجوع کله اداره رو میذاره رو سرش یا مجبوری جوابی به کسی بدی که اصلا دلت نمیخواد یا برخوردی رو بکنی که اصلا در شان تو نیست اما کم نباید بیاری باید محکم باشی.

همه ی اینا بکنار خنده ی بعدش باحال تره!خنده

بعد از اتمام کارم الان احساسه رضایت کامل دارم و این بهترین حسیه که تو این چند ساله اخیر داشتم .

اینکه کارت رو درست انجام دادی که هم خدا راضی هم بنده ی خدا راضیه، یه حسه خوبی داره.

کار توی آزمایشگاه میکروبیولوژی آب و فاضلاب و....هرچند یه کار تقریبا روتینه اما گاهی جذابیتهای خودش رو داره و من اینو دوست دارم سرکشی به روستاها برام بیشتر جالب بود و خیلی چیزا بهم یاد داد.یول

بهرحال از امروز یه زندگیه جدید پیشه رومه و من نمیخوام منتظر بمونم ببینم چی پیش میاد- تصمیم گرفتم شروع کنم به درس خوندن برا ادامه تحصیل یا یه رشته ی جدید که هنوز نمی دونم چیه؟سوال

پیشنهادی دارید بهم بگید.متفکر

خاطره. نوشت:هیچ وقت نمی تونم همکارم که کتابای خوبی برا مطالعه برام میاورد رو فراموش کنم باید بیشتر در موردش بگم باشه برا یه پسته دیگه.

روحش شاد



/ 8 نظر / 15 بازدید
گمنام

سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانه تنها دل تنگ منشین در پس این بهت گران مدران جامه جان را مدران مکن ای خسته درین بغض درنگ دل دیوانه تنها دلتنگ پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش سرشارترین آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند نه همین در غمت اینگونه نشاند با تو چون دشمن دارد سر جنگ دل دیوانه تنها دل تنگ ناله از درد مکن آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن با غمش باز بمان سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان راه عشق است که همواره شود از خون رنگ دل دیوانه تنها دل تنگ... "فریدون مشیری" .................................. این شعررو به فاطمه ی عزیز تقدیم می کنم که دلتنگه...[گل]

jash

آخي چه غم انگيز اميدوارم هرچه زودتر يه جايي،يه جوري سرت گرم بشه نه فقط واسه اينكه بيكار نباشي جايي يا جوري باشه كه هم لذت ببري و هم تنها نباشي به قول يه آشنا:خورشيد جاودانه ميدرخشد در مدار خويش ماييم كه جاپاي خويش مينهيم و غروب ميكنيم هرپسين،پس وقتي قراره غروب و طلوع باشه پس از اتمام و آغاز دلگير مشو با آرزوي موفقيت در مورد اون رشته كه گفتي من اگه توي اين رشته خودم درس نميخوندم ميرفتم عكاسي،گرافيك،ادبيات يا هوش مصنوعي ميخوندم آشپزي هم بد نيست

حمید و ...

شغل جالبی داشتی کنجکاو شدم بدونم دقیقا چیکار میکردین ؟ ولی هرچی که بوده تموم شده و به قول خودت باید مسیر زندگیتو به سمت دیگه ای حرکت بدی حالا یا تو رشته ی خودت یا هر رشته ای که مورد علاقه ت هست

حمید و ...

مهم اینه که ۲ سال سابقه ی کار داری و این یک امتیاز مثبته نسبت به صفر کیلومترها . مطمئنا واسه ی تو راحت تر از یک شخص بدون سابقه ، کار پیدا میشه پس اصلا ناراحتش نباش و اینو به فال نیک بگیر . ایشالا یک مکان بهتر ، دوستای جدیدتر با حقوق بالاتر گیرت میاد .

پاییز&شباهنگ

پاییز:سلام اول مرسی از حضورتون[گل] دوم به بعد[نیشخند]انشالله که راه درست رو انتخاب کنی،انشاالله[گل]

مامان بچه

سلام بالاخره این فاز جدید هم برا خودش عالمی داره وتجربه ای میشه برات . ممنون اومدی وبلاگم و حرف های قشنگی زدی

گمنام

یک سخنران معروف در مجلسی ، یک اسکناس صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت! سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگاه‏های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟! و باز دستهای حاضرین بالا رفت... این بار مرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آنرا روی زمین کشید! بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟! و باز دست همه بالا رفت!!! سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید... و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین‏طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که روبرو میشویم، خم میشویم، مچاله میشویم، خاک ‏آلود میشویم و احساس میکنیم که دیگر ارزش نداریم، ولی اینگونه نیست و صرف‏نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است، هرگز ارزش خود را از دست نمی