هیچ حسی ندارم

 

 

 

این روزا اصلن هیچ حسی  ندارم نه شادم نه ناراحت نه حتی  میونه حال

نمیدونم تا حالا شده اینجوری بشین یا نه؟

انگار یه جایی گیر کردم یه جایی تو گذشته ها نه خیلی دور شاید همین هفته ی گذشته باشه نمی دونم چی  میگم

دلم برا بچگیهام تنگ شده  این هفته خواهرم از جهنم میاد(منظورم کاشونه)

ولی اون دوتای دیگه نیستن،اینقدر مشغوله شوهر وبچه هاشون شدن که منم ازشون فاصله گرفتم آخه من از بچه ها متنفرم!

 

بچه گی هامونو  دوست دارم با خواهرام دختر خاله هام با دو ÷سر خاله ی شوتم

دلم تنگه اینم یه حس بالاخره ÷یداش کردم

نمی دونم چقدر کودکیتونو دوست دارین؟

حستون در مورده کودکیتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
علی تنها

بچه که هستیم میگم کی میشه بزرگ بشیم بزرگ که میشم میگیم کاش بچه بودیم[خنثی] عجب شبی است امشب به رنگ سیاهی گیسوی تو عجب سکوتی دارد امشب به رنگ خاموشی نگاه تو و عجب طولانی است امشب به قدر هجران میان من و تو

سعید ایلخانی مهوار

سلام شانسی مطابتونو خوندم وبلاگ جالبی دارین زیبا بود نگاه قشنگتون به نگاه خدا خیره